هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
525
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
است كه هر رزمنده عليه ظلم و هر آن كس كه در پى اصلاح برآيد بدان اقتدا مىكند نيز چيزى جز واكنش خشم تودههايى نبود كه تسلط بىسروپايى چون مروان بن الحكم و وليد بن عقبة و ابن ابى سرح و ديگر مروانيها و امويها را بر سرنوشت و مقدرات امت ، تاب نمىآوردند و مردم روزى به خود آمدند و متوجه شدند كه چيزى جز آنچه اسلام بنا كرده بود ، پيش رويشان قرار دارد و مىرود كه همهء آثار آن ، از ميان رود در اينجا به على ( ع ) و نخستين گروه مسلمان روى آوردند ؛ آنها نزد عثمان آمدند و از وى خواستند تا نقطهء پايانى بر رفتار و كردار اين از خدا بىخبران و خرابكاران و زيرپاگذارندگان اخلاق و ارزشها و حقوق مردم ، بگذارد ولى او بجاى لبيك گفتن به نداى امام و ياران نيك پيامبر و رعايت و توجه به احساس تودههاى مردمى كه در اينجا و آنجا صدايشان بلند شده بود ، كليدهاى بيت المال را از زيد بن ارقم ستاند و به تهديد و ارعاب و وعده و وعيد روى آورد . ابن مسعود را مورد ضرب قرار داد و عمار بن ياسر را لگد زد و نوكرانش را تشويق و وادار كرد تا آن قدر او را مورد ضرب قرار دهند كه نزديك بود از پاى در آيد همين كار را با ابو ذر هم كرد و به اصلاح طلبان با قدرت و خشونت و آزار و شكنجه پاسخ گفت . ابو ذر را از مدينه اخراج كرد و به بدترين شكلى و به زور او را به شام فرستاد تا در آنجا زير نظر كارگزارش معاوية بن ابى سفيان باشد اين صحابى بزرگوار در پايتخت شام با ريختوپاش و ولخرجىها و اسرافهاى بسيارى نسبت به اموال مسلمانان و نيز پايمال شدن ارزشها و مقدسات ( دينى ) برخورد كرد و در آنجا نيز به همان سان كه در هر جا با ديدن ستم و فساد و طغيان عمل مىكرد بىترس و واهمهاى از تازيانهء جلادها و قدرت و شوكت حكّام ، صدايش را بلند كرد و عليه آن وضع فرياد برآورد ؛ معاوية نيز ناگزير او را به مدينه بازگرداند . در اينجا بود كه عثمان ، « ربذة » را براى او برگزيد تا در همان جا مسكن گزيند و همانجا ، بميرد به آنجا تبعيدش كرد و مانع از آن گرديد كه مردم با او تماس پيدا كنند و به وداعش درآيند ولى امير المؤمنين و دو فرزندش حسن و حسين و عمار ياسر و گروهى از صحابهء بزرگوار ، ارادهء خليفه را زير پا گذاردند و براى وداعش بيرون شدند . مروان سعى كرد با تبختر و غرور ، مانع از تماس ابو ذر و وداعكنندگانش شود و به شيوهء فرماندهى كه بايد فرمان براند و رعيت از او فرمان برند ، آنان را مورد خطاب قرار داد و به على ( ع ) گفت : آيا به اطلاع تو نرسيده كه امير المؤمنين عثمان از اينكه مردم ابو ذر را مشايعت كنند و همراهيش كنند بازداشته است ؟ آنگاه رو به امام حسن ( ع ) كرد كه در چهرهاش از شيوههاى خشونتآميز و